السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

559

تفسير الميزان ( فارسي )

انجامش در ذهن خود اين افعال را انجام ميدهد ، يعنى براى هر كارى مصالحى كه در آن كار هست ، با مفاسد آن مىسنجد و سبك و سنگين مىكند ، و سرانجام يكى از دو طرف ميچربد ، آن گاه آن عمل را در خارج انجام ميدهد ) ( مترجم ) كه اين گونه افعال ذهنى ناشى از قوه نطقيه فكريه است . و از آنجايى كه ذات آدمى معجونى ميماند كه از اين قواى سه گانه تركيب شده باشد و اين قوا با اتحادشان يك وحدت تركيبى درست كرده‌اند كه افعال مخصوصى از آنها صادر مىشود ، افعالى كه در هيچ حيوان ديگرى نيست ، و نيز افعال مخصوصى كه آدمى را به سعادت مخصوص به خودش مىرساند ، سعادتى كه بخاطر رسيدن به آن اين معجون درست شده . لذا بر اين نوع موجود واجب است كه نگذارد هيچيك از اين قواى سه گانه راه افراط و يا تفريط را برود و از حاق وسط به اين سو يا آن سو ، به طرف زيادى و يا كمى منحرف گردد ، چون اگر يكى از آنها از حد وسط به يك سو تجاوز كند معجون آدمى خاصيت خود را از دست ميدهد ، ديگر مركب و معجون ، آن مركب و معجون نيست و در نتيجه به آن غايت كه بخاطر آن تركيب يافته ، يعنى به سعادت نوع نميرسد . و حد اعتدال در قوه شهويه اين است كه اين قوه را تنها در جايش به كار بندى ، هم از نظر كميت و مقدار و هم از نظر كيفيت ، از افراط و تفريطش جلوگيرى كنى كه اگر شهوت در اين حد كنترل شود ، فضيلتى مىشود كه نامش عفت است ، و اگر به طرف افراط گرائيد ، شره و اگر به طرف تفريط گرائيد ، خمودى ميگردد كه دو مورد از رذائلند . و حد اعتدال در قوه غضبيه اين است كه اين نيرو را نيز از تجاوز به دو سوى افراط و تفريط جلوگيرى كنى ، يعنى آنجا كه بايد ، غضب كنى و آنجا كه بايد ، حلم بورزى ، كه اگر چنين كنى ، قوه غضبيه فضيلتى مىشود بنام شجاعت ، و اگر به طرف افراط بگرايد ، رذيله اى مىشود بنام تهور و بيباكى ، و اگر به طرف تفريط و كوتاهى بگرايد رذيله ديگرى مىشود ، بنام جبن و بزدلى . و حد اعتدال در قوه فكريه اين است كه آن را از دست اندازى به هر طرف و نيز از به كار نيفتادن آن جلوگيرى كنى ، نه بى جا مصرفش كنى و نه به كلى درب فكر را ببندى كه اگر چنين كنى اين قوه فضيلتى مىشود بنام حكمت و اگر به طرف افراط گرايد ، جربزه است و اگر به طرف تفريط متمايل بشود ، بلادت و كودنى است . و در صورتى كه قوه عفت و شجاعت و حكمت هر سه در كسى جمع شود ، ملكه چهارمى در او پيدا مىشود كه خاصيت و مزاجى دارد ، غير خاصيت آن سه قوه ، ( هم چنان كه از امتزاج عسل كه داراى حرارت است با سركه كه آن نيز حرارت دارد ، سكنجبين درست مىشود ، كه مزاجش بر خلاف آن دو است ) و آن مزاجى كه از تركيب سه قوه عفت و شجاعت و حكمت بدست مىآيد ،